شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با زلفت از بوهمسری چون مشک تاتاری کندرخساره تاری زاین گنه در نافه اش تاری کند
۲
گفتی به چشم مست خودتا دل ز هشیاران بردچشم تونگذارد که کس یک لحظه هشیاری کند
۳
من پارسایم ای پسر شوم ترسا ز بسکز راست و ز چپ زلف تو بر دوش زناری کند
۴
در پیش چشمت کی کند قصاب قصابی دگریا با وجود زلف تو عطار عطاری کند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth