شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از غم رویش مبین کز گریه چشمم نم بوددامنم را بین که اندر هر کنارش یم بود
۲
در دل هر آدمی باشد در این عالم غمیمن غمی دارم به دل کاندر دل عالم بود
۳
قدچون تیرم کمان آسا چه غم گر گشته خمآن هلال ابروان را هم که دیدم خم بود
۴
زهر اگر باشد به دست وی شودخوشتر ز نوشزخم اگر آید ز تیغ او بهاز مرهم بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth