شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۲۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گلگون چو روی یار من از غازه می شودداغ دل من از غم اوتازه می شود
۲
از یادچشم وچهره او اشک وبخت منسرخ وسیه چو سرمه وچون غازه می شود
۳
اوجا به شهر دارد ودارم عجب از آنکبیرون به سیر باغ ز دروازه می شود
۴
هر گه به یاد آیدم آن چشم نیمخواباعضای من زشوق به خمیازه می شود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth