خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۰۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی سبب نبود که یار ازچشم خود دورم نموددیدچون مستاست وخنجر دار منظورم نمود
۲
خواستم کز شهد لبهایش دهان شیرین کنمتلخکام از مژه چون نیش زنبورم نمود
۳
من نبویم مشک و نه کافور جویم ز آنکه یاربی نیاز از روی و مواز مشک وکافورم نمود
۴
چون لبش آمدعقیق آسا خطش فیروزه فامگه مقیم اندر یمنگاه درنشابورم نمود
صفحهٔ ۱ از ۲