خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در ودیوار دل از عشق جانان چون خراب آیدفضای دل هماندم پر زنور آفتاب آید
۲
دلم ازآتش عشق پریروئی بود بریانکه چون ازدل کشم هوئی زمن بوی کباب آید
۳
شبی در خواب دیدم می کنم با زلف اوبازیچه شب ها رفته وز من باز بوی مشک ناب آید
۴
به شمع روشنم دیگر چه حاجت امشب ای خادماگر در بزم من آن ماه طلعت بی نقاب آید
صفحهٔ ۱ از ۲