خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبر سیمین تن من دل ز آهن باشدشبا همه مهر آنچه داردکینه با من باشدش
۲
با دل من جنگ داردگویی آن مژگان سنانکابروی چون تیغ و زلف همچوجوشن باشدش
۳
دارد از لب غنچه از روگل زموسنبل کجاز بر او کس هوای سیر گلشن باشدش
۴
دل به در بردم ز چنگ زلف او چمشش ربودچون توان جان بردن از دستش که صدفن باشدش
صفحهٔ ۱ از ۳