خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لب لعل تو یاقوت است مرجان راست یاقوتمکه ازاوچهرمن شد کهربا گون اشک یاقوتم
۲
تو از گیسو اگر مانی به برج عقرب ومیزانمراهم منزل است از اشک چشمان دلو وخود حوتم
۳
شوم زنده کفن درم ز جا خیزم پس از مردنکسی ذکر ار کند نام تورا در پیش تابوتم
۴
ز غم سوزم چنان کز من نماندهیچ خاکسترکه پیش آتش رویت به حراقی چو باروتم
صفحهٔ ۱ از ۲