شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۳۰۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از چهر آتشین تو آتش به جان شدمآتش کند چه سان به نیستان چنان شدم
۲
آوخ که اشتم قدی از راستی چو تیرز ابروی چون هلال تو خم چون کمان شدم
۳
گفتم که نور روی تو گردد چراغ مندر پیش ماهتاب تو تارکتان شدم
۴
چون حالت دهان تو گشتم خوشم ازینکز بی نشان دهان تو من بی نشان شدم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth