شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۳۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر چون دهان دوست ز غم بی نشان شدمدر پیش تیر غمزه چشمش نشان شدم
۲
بودم به قد چو تیر وز غم چون کمان شدمبودم به عمر پیر وز عشقش جوان شم
۳
ز آن ترک تندخوست که دارم به سینه سوزز آن آتشین رخ است که آتش به جان شدم
۴
جز دل خبر نداشت ز اسرار من کسیچون فاش گشته از دل خود بد گمان شدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth