شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من نه از زلف بتان این سان پریشان روزگارمباشد از کج گردی چرخ این پریشانی که دارم
۲
چارسوی وشش جهت را هفتخوان کرده است بر منکرده پنداری گمان روئینه تن اسفندیارم
۳
نیستم اشتر ولی دارم گران باری چو اشتربارها با من کشد تا می دد یک مشت خارم
۴
چرخ گویا دردل از من کینه دیرینه داردور نه روز وشب چرا خواهدچنین زار و فکارم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth