خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من همی گویم که عاشق بر رخ آن دلبرمآبرو بردم زعشق ای خاک عالم بر سرم
۲
آن سمندر بود کاندر آتش سوزان بسوختمن ندارم تاب این کز پیش آتش بگذرم
۳
یاد دارم اینکه با شمعی شبی پروانه گفتعاشقم بر روی تو نبود غم ار سوزد پرم
۴
شمع با پروانه گفت از عشقم ار سوزی تو پرمن ز عشق انگبین میسوزد از پا تا سرم
صفحهٔ ۱ از ۳