خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در خم زلف توتا گشته گرفتار دلماز پریشانی خودنیست خبردار دلم
۲
تا به عشق تو سروکار دل افتادمراشست یکباره دل ودست ز هر کار دلم
۳
بلکه از شربت لعل توشفائی یابدشده از چشم توچون چشم تو بیمار دلم
۴
دیده تا دیده من طره ورخسار تو رانیست آسوده دمی از غم و آزار دلم
صفحهٔ ۱ از ۳