خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم که مهی گفت که ماهست غلاممگفتم که شهی گفت بزن سکه به نامم
۲
گفتم که چه شد مرغ دل از دانه خالتگفت از پی آن دانه اسیر است به دامم
۳
گفتم ز چه صبحم شده از شام سیه ترگفتاز رخ چون صبح وز گیسوی چوشامم
۴
گفتم خم ابروی تو مانند هلال استگفتا بهرخ بین وبخوان ماه تمامم
صفحهٔ ۱ از ۴