شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۳۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتمش دیوانه ام گفتا که زنجیرت کنمگفتمش ویرانه ام گفتا که تعمیرت کنم
۲
گفتم ازعشق توچون زلف توپرچین شد رخمگفت درعهدجوانی خواستم پیرت کنم
۳
گفتمش تا چندباشم تشنه دیدار توگفت زآب کوثر لب غم مخور سیرت کنم
۴
گفتم ازخیل سگان درگهت خواهم شومگفت اگرگردی سگ این آستان شیرت کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth