شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۳۳۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز آب چشم از بسکه روز و شب زمین را تر کنممشت خاکی دست ندهد کز غمت بر سر کنم
۲
کاسه چشم است وافغان دل وخون جگربی تو گر مطرب طلب یا باده در ساغر کنم
۳
گشته ام درانتظار از بس ز وصلت ناامیدکافرم گر چون دل آئی در برم باور کنم
۴
خون شودبی شک چو اول روز کاندر نافه بودوصف زلفت را اگر در پیش مشک تر کنم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth