خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
توگرماه منی من ماه تابان را نمی خواهمتوگر سرو منی من سروبستان را نمی خواهم
۲
تمنا می کند هر کس ز یزدان حور وغلمان راتوگر یار منی من حور وغلمان را نمی خواهم
۳
به کویت پاسبانم گر کنی بالله که درعالمخراج ملک قیصر تاج خاقان رانمی خواهم
۴
نه درهجرت دلم خون گشت ونه جانم ز تن بیرونمن از این دل بری هستم من این جان را نمی خواهم
صفحهٔ ۱ از ۳