خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما ز گیسوی پریشانی تو آشفته تریمزخیال لب چون لعل تو خونین جگریم
۲
نه ز خاکیم ونه از آب ونه از آتش وبادآدمی شکل ولیکن نه ز جنس بشریم
۳
آگه از عالم اسرار وخبر ازهمه کارلیک افتاده چومستان وز خودبی خبریم
۴
گنج قارون بر ما هست تلی خاکسترکه ز اشک ورخ خودمعدن زروگهریم
صفحهٔ ۱ از ۲