خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیدار شد ز خواب بخت به خواب منطالع چوشد به صبح آن آفتاب من
۲
مستم چوچشم دوست مستی چنین نکوستزانگور تاک نیست اما شراب من
۳
از چشم پرخمار خوابم ربوده یارترسد مگر شبی آید به خواب من
۴
خون شد دلم ز غم نیمیش بیش و کمخون شد شراب او باقی کباب من
صفحهٔ ۱ از ۲