شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۳۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در نافه از خطا مشک می زدبسی دم از بوبو برد چون ز زلفت از شرم شد سیه رو
۲
پیدا رخت به زلفت در سنبله است زهرهیا مه به برج عقرب یا شمس در ترازو
۳
در آتش عذارت زلفت بود سمندراز سوختن سیه شدهمچون پر پرستو
۴
جنگ ار به مانداری داری ندانم از چیستتیر وکمان و جوشن از ابرو ومژه ومو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth