خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمم فتد در آینه گر برجمال توشاید که درزمانه ببینم مثال تو
۲
بختم سیاه گشته و آشفته خاطرماین یک ز طره تو وآن یک زخال تو
۳
گفتی که قامتت چو کمان از چه گشته خمخم گشته است ز ابروی همچون هلال تو
۴
بیرون نمی رودز سر من هوای توخالی نمی شود دل من از خیال تو
صفحهٔ ۱ از ۲