خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کوکرد آن صنم ترسا مرا زنار کو زنار کو
۲
گویند کز افغان من شب کس نخوابد ای عجبکاندم که من از سوز دل زاری کنم بیدار کو
۳
بیگاه وگه خونین دلم خواهد ز من دلدار رادلدار کودلدار کودلدار کودلدار کو
۴
گفتی به چشم مست خود تا دل ز هشیاران برددر عهد چشم مست توهشیار کو هشیار کو
صفحهٔ ۱ از ۲