شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۴۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کوتسبیح افتاد ازکفم آن زلف چون زنار کو
۲
زآشفته حالی هر زمان رو سوی دیوار آورمگویم غم دل گر به کس محرم به از دیوار کو
۳
فارغ شوداز درد وغم دل بیندار دلدار رادلدار کودلدار کودلدار کودلدار کو
۴
گفتم که چشمت دین ودل از دست هشیاران بردگفتا ز چشم مست من آنکو بودهشیار کو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth