شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۴۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عکس رخ آن ماه در جام شراب انداختهکرده نیکوئی ولیکن اندر آب انداخته
۲
چهره را افروخته است از تاب می چون آتشیاتشی از غم به جان شیخ وشاب انداخته
۳
جوشن طوس است یا پرچین کمند اشکبوسیا زره سان موی را در پیچ و تاب انداخته
۴
بر نمی دارد دلم از ترک چشم دوست دسترستمانه جنگ با افراسیاب انداخته
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth