خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خورده ای که ز رخ همچوارغوان شده ایکجا بدی و به بزم که میهمان شده ای
۲
به مو چوسنبلی از رو چو گل ز قدچون سروزفرق تا به قدم رشک گلستان شده ای
۳
کنون فزون هوس صحبت است با تومراکه شعر خوان ولغز سنج و نکته دان شده ای
۴
سراغی از تو و ازمنزلت نداد کسمکه لایری ز نظرها ولامکان شده ای
صفحهٔ ۱ از ۲