خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارد آن مه نه همی چشم سیاه عجبیبه سر از نافه چین هشته کلاه عجبی
۲
گفتمش چشم تو آهوی ختا را ماندکرد بر روی من از خشم نگاه عجبی
۳
نه عجب یوسف یعقوب گر افتاد به چاهبه زنخ یوسف ما راست چه چاه عجبی
۴
از پی غارت دین ودل ما از مژگانترک چشم تو کشیده است سپاه عجبی
صفحهٔ ۱ از ۲