شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۴۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دور ازتو فارغ نیستم از درد و تب روز و شبیاز عشق روی ومویتو دارم عجب روز و شبی
۲
خورشید چون آید بودروز و شود شب چون رودداری ز چهر و طره تو در روز و شب روز وشبی
۳
چون ظلمت ونورجهان باشد ز موی و روی توپیدا به عالمگشته است از این سبب روز و شبی
۴
ساغر مرا چشم است ومی خون دل است وناله نیگر چیده ام درهجر توبزم طرب روز وشبی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth