شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۴۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتی دهمت بوسی ودیدی که ندادیداغی به دل زارم از این درد نهادی
۲
بگشودهر آن عقده که اندر دل ما بودبستی چو به ما عهد وز رخ پرده گشادی
۳
دل را به دل ار ره بود از چیست که گاهیاز ما نکنی یاد وشب وروز به یادی
۴
من آدمی این سان به جهان هیچ ندیدمدر حسن ولطافت به یقین حور نژادی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth