شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۴۷۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جام می در دست بگرفت وبه من گفت آن پرینور حق در دست من طالع شده است ار بنگری
۲
گفتم از اکسیر خودیک ذره زن بر قلب منتا ز زر ده دهی گیرد مس من برتری
۳
گفت پیش آی و بنوش ومحرم اسرار باشبی نیازم کرد الحق از شراب کوثری
۴
گفت بدمستی اگر داری ز بزم ما بروگفتمش دانم که بدمستی بودازکافری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth