خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا ز عشق روی خوددیوانه ام کرد آن پریهم ز کفر آسوده ام فرمود وهم از دین بری
۲
حاش لله آدمیزاد این چنین کی دیده کسگشته ام حیران که حورت بوده مادر یا پری
۳
خود بر آن بودم که مهر خاوری خوانم تو راچون نکودیدم ندارد زلف مهر خاوری
۴
بارها رفتم که قدت را دهم نسبت به سروخوب چون دیدم ندارم سروچشم عبهری
صفحهٔ ۱ از ۲