خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمریکه بندی چون دل خودبینمت بر گردن ای قمری
۲
به چوب از باغ سروت را نماید باغبان بیرونخرامان سوی باغ آید اگر سرو من ای قمری
۳
مگو درروزگار ار هست همچون سرو من کوکوکه سرو تو ندارد چشم وزلف رهزن ای قمری
۴
گرفتم سروتودارد قدی رعنا چو سرومنولی کس سیم ساق است وکجا سیمین تن ای قمری
صفحهٔ ۱ از ۲