شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۴۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چرا به کار جهان روز و شب به تدبیریمکن تلاش مگر بی خبر ز تقدیری
۲
ز بار پیری وغم خم شود قدت چون نخلکنون اگر چه به قامت چو سرو کشمیری
۳
تو ای جوان دل پیر شکسته را مشکنکه خودبهم چوزنی مژه بنگری پیری
۴
تو را چه حد که بگیری به این وآن تقصیرمگر خبر نیی ازخود که غرق تقصیری
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth