خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو راکه گفته ندانم که این چنین باشیبه خصم دوست وبا دوستان به کین باشی
۲
تورا چه غم اگرم کشته بینی اما منبمیرم از غمت ار بینمت غمین باشی
۳
به حورعین وبه جنت چه حاجت است مراکه کوی توست بهشت وتوحور عین باشی
۴
بود به ماه دوهفته تو را چه فرق جز اینکدر آسمان بود آن وتو در زمین باشی
صفحهٔ ۱ از ۲