خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشیچوآب بر سر آتش ز کین چه می جوشی
۲
مگر نه زلف توافتاده چون زره به برتچه حاجت است که دیگر به تن زره پوشی
۳
من شکسته دل افراسیاب شاه نیماگر تودر پی خونخواهی سیاووشی
۴
نخورده باده که داری بما چنین سر جنگنعوذ بالله اگر یک دوجام می نوشی
صفحهٔ ۱ از ۲