خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون پریشانی به زلف یار دارد عالمیدر پریشانی دل ما زآن نمی آرد غمی
۲
گر کسی بر هر چه یزدان داده روزی قانع استکی کجا منت کشد هرگز ز جود حاتمی
۳
من به دل گفتم سخن شد شهره در هر انجمنای دریغا نیست در عالم رفیق محرمی
۴
چشم گریانست کس باشد به روز ار مونسیشمع سوزان است و بس دارم به شب گر همدمی
صفحهٔ ۱ از ۳