خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز آتشین رخ آتشم تا کی به خرمن می زنیخرمنم را سوختی تا چند دامن می زنی
۲
پادشاه کشور حسنی برای نظم وملکزلف را تا سرکشی کرده است گردن می زنی
۳
دل دهانت را دلیل نقطه موهوم گفتگفتمش داری یقین یا حرفی از ظن می زنی
۴
چاک زخم تیغ ابرویت پذیرد کی رفوبر دل از مژگان مرا بیهوده سوزن می زنی
صفحهٔ ۱ از ۲