خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۵۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائیگفتم عجمی گوی ز آبی نه زمانی
۲
هر سو که نظر می فکنم روی تو بینمپیدائی وپنهان و ندانیم کجائی
۳
گویندخدائی وخود آئی به حقیقتناخواسته اندر بر دلها چوخود آئی
۴
دیدم گهی اندر حرمی گه به کلیساهر خانه که رفتیم در اوخانه خدائی
صفحهٔ ۱ از ۲