خلوتی با بلند اقبال
بخش ۶۱ - حکایت
بخش سوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی رفت دزدی سوی خانه ایکه چون مرغ پیدا کند دانه ای
۲
بسی جستجوکرد چیزی ندیدز بدبختی خویش شد ناامید
۳
ز گرما بر اوگشت غالب عطشکه نزدیک آن شد که افتد به غش
۴
بیامد پی آب نزدیک چاهبه چاهش بیفتاد ناگه نگاه
صفحهٔ ۱ از ۳