خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه ، تا کی ز سفر باز نیایی؟ بازآاشتیاق تو مرا سوخت. کجایی؟ بازآ
۲
شده نزدیک که هجران تو، ما را بکشدگر همان بر سر خونریزی مایی، بازآ
۳
کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشیوقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
۴
رفتی و باز نمیآیی و من بیتو به جانجان من اینهمه بیرحم چرایی؟ بازآ
صفحهٔ ۱ از ۲