خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشیده عشق در زنجیر، جان ناشکیبا رانهاده کار صعبی پیش، صبر بند فرسا را
۲
توام سررشته داری، گر پرم سوی تو معذورمکه در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را
۳
من از کافرنهادیهای عشق ، این رشک میبینمکه با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را
۴
به گنجشگان میالا دام خود، خواهم چنان باشیکه استغنا زنی ، گر بینی اندر دام ، عنقا را
صفحهٔ ۱ از ۲