خلوتی با صابر همدانی
شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرم آن روز که بودیم من و او با همکرده بودیم به سانِ تن و جان خو با هم
۲
در میان من و او بود اگر فاصلهایاینقدر بود که بین گره و مو با هم
۳
حیف و صد حیف که نگذاشت فلک تا من و دوستساعتی را بنشینیم به یک سو با هم
۴
گر نه از سرو قد دوست نشان میجویندپس چرا فاختگانند به کو کو با هم؟
صفحهٔ ۱ از ۳