شعر را زندگی کن
خلوتی با صابر همدانی

شمارهٔ ۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تو را گر هست واجب بهر قتل من کمر بستنمرا ممکن نمیباشد ز رخسارت نظر بستن
۲
چه گویم وصف خط عارضت را؟ چون تو میدانینمیآید ز من پیرایه بر دور قمر بستن
۳
توان با رشتهٔ الفت به هم پیوست عالم راچنان کز رشته‌ای ممکن بود عقد گهر بستن
۴
در آن معبر، که سائل راست دست از آستین بیرونبود از بخل قارونی گره بر سیم و زر بستن
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth