خلوتی با صابر همدانی
شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشینه با اغیار بنشینی و سر بار غمم باشی
۲
سخن با چهره ی بگشاده گو، ابرو مکش در همچرا تا ماه شادی مانده، ماه ماتمم باشی؟
۳
ز مجرم نقطه ای بر دار و ما را محرم دل کنچرا مجرم شوی، تامیتوانی محرمم باشی
۴
در این عالم به محبوبت سپردم تا تو نیز ایدلدر آن عالم گواه صادق این عالمم باشی
صفحهٔ ۱ از ۲