خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بت من طره چو بر برگ سمن بر شکندرونق ماه برد، قیمت عنبر شکند
۲
گنه از چشم تو نبود ز دل آزردن ماترک چون مست بود شیشهٔ ساغر شکند
۳
بسته زلف تو به هر حلقه هزاران دل زارترسم این بارگران پشت سمند در شکند
۴
گر به این صورت زیبای تو افتد نظرشراهب دیر، صنم در سر آذر شکند
صفحهٔ ۱ از ۳