خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ننموده استخوان ز تن ناتوان مراپیدا شده فتیلهٔ زخم نهان مرا
۲
تا زد به نام من غم او قرعهٔ جنونشد پاره پاره قرعه صفت استخوان مرا
۳
عمری به سر سبوی حریفان کشیدهامهرگز ندیده است کسی سرگران مرا
۴
از یک نفس برآر ز من دود شمعساننبود اگر به بزم تو ، بند زبان مرا
صفحهٔ ۱ از ۲