خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فدای جان پاکت ای غلام در به در کردهز هجران تو جان از تن، قرار از دل سفر کرده
۲
به امید شفایی دل در آن چشم سیه بستمکه مژگان تو در آن چشم جان پر نیشتر کرده
۳
فزون شد از نگاهت درد من با آن که خندیدیچرا گویند پس بیمار را گل در شکر کرده
۴
خط آورد از پی امداد زلف از بهر قتل منبه چین قانع نشد جیش خطا را هم خبر کرده
صفحهٔ ۱ از ۲