شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کس نزد هرگز در غمخانهٔ اهل وفاگر بدو گویند بر در ، کیست گوید آشنا
۲
چیست باز این زود رفتن یا چنین دیر آمدنبعد عمری کامدی بنشین زمانی پیش ما
۳
چون نمی‌آید به ساحل غرقهٔ دریای عشقمی‌زند بیهوده از بهر چه چندین دست و پا
۴
گفته‌ای هر جا که می‌بینم فلان را می‌کشمخوش نویدی داده‌ای اما نمی‌آری بجا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth