خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از کاه ، کهربا بگریزد به بخت ماخنجر به جای برگ برآرد درخت ما
۲
الماس ریزه شد نمک سودهٔ حکیمدر زخم بستن جگر لخت لخت ما
۳
با اینهمه خجالت و ذلت که میکشماز هم فرو نریخت زهی روی سخت ما
۴
زورق گران و لجه خطرناک و موج صعبای ناخدا نخست بینداز رخت ما
صفحهٔ ۱ از ۲