خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قصهٔ می خوردن شبها و گشت ماهتابهم حریفان تو میگویند پیش از آفتاب
۲
آگهم از طرح صحبت تا شمار نقل بزمگر نسازم یک به یک خاطر نشانت بی حساب
۳
مجلسی داری و ساغر میکشی تا نیمشبروز پنداری نمیبینیم چشم نیمخواب
۴
باده گر بر خاک ریزی به که در جام رقیبمیخورد با او کسی حیف از تو و حیف از شراب
صفحهٔ ۱ از ۲