خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز ناز عذر جفاهای رفته خواستعذری که او نخواست، تبسم ، نهفته خواست
۲
من بندهٔ نگه که به سد شرح و بسط گفتحرف عنایتی که تبسم، نگفته خواست
۳
از نوک غمزه سفته شد و خوب سفته شددرهای راز هم که نگاهش نسفته خواست
۴
لطف آمد و تلافی سد ساله میکندخشم ارچه کرد هر چه در این یک دو هفته خواست
صفحهٔ ۱ از ۲