شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از نظر افتادهٔ یاریم مدت‌ها شدستزخم‌های تیغ استغنا جراحت‌ها شدست
۲
پیش ازین با ما دلی زآیینه بودش صاف‌ترآهی از ما سر زدست و این کدورت‌ها شدست
۳
چشم من گستاخ بین، آن خوی نازک زودرنجتا نگاهم آن طرف افتاده صحبت‌ها شدست
۴
بر سر این کین همه خواری چرا باید کشیدبا دل بی‌درد خود ما را خصومت‌ها شدست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth